ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

کتابخانه عمومی امیر المومنین (ع) حسن آباد

برگزاری جلسات قصه گویی برای کودکان برگزاری کلاس آموزش کاردستی در کتابخانه اهدای کتاب به کتابخانه توسط خیرین برگزاری نمایشگاه کتاب از منابع کتابخانه ای در شهادت حضرت فاطمه(س) برگزاری کلاس آموزش کاردستی در کتابخانه برگزاری کلاس آموزش نقاشی در کتابخانه دهه ی فجر انقلاب اسلامی بر فجرآفرینان مبارک باد برگزاری مسابقه ی نقاشی به مناسبت دهه ی فجر


دهه فجر مبارک

دههٔ فجر انقلاب اسلامی به روزهای ۱۲ تا ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ گفته می‌شود که طی آن سید روح‌الله خمینی بعد از تبعید پانزده ساله در دوازدهم بهمن سال ۱۳۵۷ به ایران وارد و در نهایت با اعلام بی‌طرفی ارتش شاهنشاهی، سلطنت پهلوی در بیست و دوم بهمن ماه منقرض شد و انقلاب اسلامی ایران به پیروزی رسید.

جمعیت فوج فوج خودش را به فرودگاه می‏رساند. ایران دریایی شده بود خروشان که می‏خواست در اقیانوس قلب تو حل شود. چشم‏ها آسمـان را نگاه می‏کرد هم‏چون منجمّی که می‏خواهد مهم‏ترین ستـاره را پس از سال‏ها دوباره رصـد کند.
ایران قلبی شده بود که هر لحظه در انتظار این واقعه سرنوشت‏سـاز می‏تپید. خیابان‏ها با دسته گل‏های مردم تزئیـن شده بود…
زمین از شور این دیدار در پوست خود نمی‏گنجید. آسمان آن‏قدر پاک نفس می‏کشید که گویی آزادترین لحظه را به خود می‏بیند. زمان، دوران ستم را به عقب و عقب‏تر می‏راند تا به آخرین دقایق خود برساند. عقربه‏ها هم انگار طاقت حتی یک دقیقه را نداشتند. همه چیـز و همه کـس می‏خواست زودتر خود را به لحظه موعـود برساند. به آن لحظات باشکوه، به آن لحظات به یاد ماندنی، لحظه دیدار یک پیر با مریدانش، لحظه پیوستن دریا به اقیانوس، لحظـه رهایی پرندگان، لحظه شکستن زنجیرها، لحظه به پایان رسیدن سال‏های دوری و غربت.
آری، تو آمدی با آن نگاه نافذت، با همان ابهت همیشگی‏ات و با آن کلام یت.
ای روح بلند، خدا را در تمـام زندگی‏ات دیدیم و پاکی را در تمـام وجودت یافتیم. ای سراسر پاکــی؛ ای سراسر ایمان! نمی‏دانم آن لحظه‏ای که آرام در آسمان خدا پرواز می‏کردی، چه نیرویی ترس را در نظرت هیچ شمرد؟ و چه قدرتی تو را هم‏چون پرنده‏ای سبکبال به آشیانه رساند؟ آن روز فوج فوج مردم مرواریدهای اشکشان را تقدیم تو می‏کردند و تنها حضور تو، پاسخ این همه اشتیاق بود.
آرام و مهربـان از پلّه‏های هواپیما پایین آمدی؛ قدم در بوستـانی می‏گذاشتی که باغبان گل‏هایش خودت بودی. آری! این‏ها همان «یاران در گهواره‏اند» که امروز با پای برهنه سر از پا نمی‏شناسند. این‏ها همان جوانانی هستند که «امید و آینده این کشورند».

ای میله‏های سرد تحکّم خدا حافظ ...

 





نویسنده : ahpl تاریخ : شنبه 11 بهمن 1393 ارسال نظر(0)



تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به کتابخانه عمومی امیر المومنین (ع) حسن آباد مي باشد.